Level 3
Level 4

504 essential English words 42 (Persian to EN.)


471 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
ترک کردن
Abandon
تیز، حساس
Keen
تدبیر، خوش زبانی، صداقت، راستگویی
Tact
سوگندخوردن، قسم خوردن
Oath
خالی
Vacant
مشکل، دشواری
Hardship
شجاع، کسی که به بانوان احترام می گزارد
Gallant
عادت نداشتن به چیزی
Unaccustomed
شایستگی پیدا کردن، صلاحیت داشتن
Qualify
مخفی کردن، پنهان کردن
Conceal
تیره و تار، ملال آور، مزخرف
Dismal
بسیار سرد، یخ زده، بی روح، غیر دوستانه
Frigid
زندگی کردن در، اقامت داشتن در، ساکن بودن در
Inhabit
بی حس، کرخت، (عضوی از بدن که) خواب رفته
Numb
خطر، خطرناک، پر مخاطره، مخاطره آمیز
Peril
لم دادن، تکیه دادن، دراز کشیدن
Recline
جیغ زدن، جیغ کشیدن
Shriek
شوم، شیطانی، شرارت بار، ترسناک، نحس، شرور
Sinister
تشویق کردن، ترغیب کردن، اغوا کردن، فریفتن، ازراه به در کردن
Tempt
شرط، شرط بندی کردن
Wager
عادی، معمولی، متداول، ویژه، خاص، مخصوص به خود، نمونه، نمونه بارز
Typical
کمیاب، نادر، کم، نایاب
Scarce
سالی یک بار، سالنامه، کتاب سال، گیاه یک ساله
Annual
قانع کردن، قبولاندن
Persuade
لازم، حیاتی
Essential
مخلوط کردن، مخلوط شدن، درهم آمیختن، هم زدن، قاطی کردن، هماهنگ بودن، جور بودن
Blend
اندیشیدن، نقشه کشیدن، طرح ریختن، ابداع کردن، اختراع کردن
Devise
وسیع، گسترده، فراگیر، چشمگیر، عمده فروشی، به قیمت عمده فروشی
Wholesale
از شر چیزی خلاص شدن، رفع کردن، برطرف کردن، کنار گذاشتن، ازقلم انداختن
Eliminate
آدم شرور، آدم شر، جانی، جنایتکار
villain
فشرده، متراکم، انبوه، غلیظ
Dense
بهره بردن از، استفاده کردن از
Utilize
پائین آمدن، فرود آمدن، ارتفاع خود را کم کردن
Descend
به جریان انداختن، گشتن، چرخیدن، جریان داشتن، دهان به دهان گشتن، پیچیدن
Circulate
عظیم الجثه، فراوان، زیاد
Enormous
ازبین رفتن، برباد رفتن، محو شدن، ناپدید شدن، غیب شدن
Vanish
بار، محموله، سنگینی وفشار مسئولیتها و مشکلات
Burden
قسمت عمده، بخش اعظم
Majority
دورهم جمع شدن، گرد هم آمدن، گرد هم آوردن، دورهم جمع کردن، مونتاژ کردن، سر هم کردن
Assemble
به دقت بررسی کردن، تحقیق کردن در، کند وکاو کردن، مطالعه کردن
Explore
مبحث
Topic
بحث، گفتگو، مجادله، مباحثه، مناظره
Debate
فرار کردن از، از زیر چیزی در رفتن، خود را کنار کشیدن از، طفره رفتن از
Evade
تحقیق کردن، جستجو کردن، معاینه کردن، بررسی کردن، ته و توی کاری را در آوردن
probe
مورد تجدید نظر قراردادن، اصلاح شدن، اصلاح کردن
Reform
نزدیک شدن به، نزدیک آمدن به، پیش کسی رفتن، مراجعه کردن، برخوردن به
Approach
پیدا کردن، یافتن، متوجه چیزی شدن، کشف کردن، شناسایی کردن، تشخیص دادن صدا و حرکت
Detect
حقوق بگیر، کارمند، مستخدم، کارگر
Employee
بی توجهی کردن به، توجه نکردن به، بی اعتنا بودن به، کوتاهی کردن در، غفلت کردن در
Neglect
عیب، نقص، کمبود، نقصان، کسری، اشکال
Defect
مسلما، یقینا، به طور حتم، قطعا
Undoubtedly
مردم پسند، عامه پسند، پرطرفدار
Popular
تمام وکمال، کامل، حسابی، به تمام معنا
Thorough
موکل
client
جامع، مفصل، کامل، همه جانبه
Comprehensive
کلاهبرداری کردن، سر کسی را کلاه گذاشتن، فریب دادن، گول زدن
Defraud
به وقت دیگر موکول کردن، به تاخیر انداختن
Postpone
موافقت کردن، راضی شدن، اجازه دادن، رضایت دادن
Consent
سنگین، گنده
Massive
محافظت کردن از، نگهداری کردن از، ضبط کردن، محفوظ نگهداشتن
Preserve
آشکارا متهم کردن، تهمت زدن به، رد کردن، مردود دانستن، مخالفت خود را اعلام کردن
Denounce
بی نظیر، بی مانند، بی همتا
Unique
سیل، سیلاب، رگبار، توفان، موج
Torrent
رنجیدن از، دلخور شدن از، ناراحت شدن از، عصبانی شدن از، خشمگین شدن از، متنفر شدن
Resent
آزار رساندن به، اذیت کردن، مزاحم شدن، به هم زدن، به هم ریختن
Molest
تیره، تاریک، افسرده، دلتنگ، گرفته، ابری، عبوس
Gloomy
غیر مترقبه، غیر منتظره، پیش بینی نشده
Unforeseen
بزرگ کردن، غلو کردن
Exaggerate
معمولی، متوسط، پیش پا افتاده، نه چندان خوب، نه خوب نه بد
Mediocre
نوع، جور، گونه، قسم، در تلویزیون شو،
Variety واریته
معبتر، دارای اعتبار، قانونی، محکم منطقی و موجه بودن استدلال
Valid
برجا ماندن، باقی ماندن
Survive
اسرار آمیز، ترسناک، مرموز، غیر عادی
Weird
مشهور، سرشناس، صاحب نام، مهم، برجسته
Prominent
اطمینان، خاطر جمعی
Security
حجیم، جاگیر، دست و پا گیر، گنده، بزرگ
Bulky
بی رغبت، حاکی از اکراه، حاکی ازبی میلی، ناراضی
Reluctant
مشخص، روشن، بدیهی، ساده
Obvious
مجاورت، حول وحوش، اطراف، نزدیکی
Vicinity
جنون، تب
Rage
به پایان رساندن، تمام کردن، ، تصمیم گرفتن، بر آن شدن که، به این نتیجه رسیدن که
Conclude
مسلم، محرز، مسلما، قطعا، انکار ناپذیر
Undeniable
جلوگیری کردن از، پایداری کردن، مخالفت کردن با،
Resist
فاقد چیزی بودن، نداشتن، بی بهره بودن از
lack
توجه نکردن به، اعتنا نکردن به، محل نگذاشتن به
Ignore
زیر سؤال بردن، اعتراض کردن
Challenge
ماکت، ریز نقش، بسیار کوچک، ریز
Miniature
منشا، مرجع، ماخذ
Source
برتری بافتن، بی نظیر بودن، نمونه بودن، تک بودن، ممتاز بودن، بهتر از همه بودن
Excel
مربوط به زنان، ظریف، لطیف
Feminine
صعود کردن از، سوار شدن بر اسب یا دوچرخه
Mount
همچشمی کردن، در مسابقه شرکت کردن، مسابقه دادن
Compete
ترسیدن از، وحشت داشتن از، ترسناک، مخوف، وحشتناک
Dread
خطر، تهدید
Menace
عادت، جهت گیری، میل، رغبت، کشش
Tendency
ناچیز انگاشتن، کوچک شمردن، کمتر از حد ارزیابی کردن
Underestimate
پیروز، ظفرمند، فاتح، برنده
Victorious
به کرات
Numerous
تاثیر پذیر، رام شدنی
Flexible
دلیل، سند، نشانه، اثر، علامت
Evidence
تنها، یکه و تنها، گوشه گیرانه، انفرادی، پرت، دور افتاده، زندان انفرادی
Solitary
قدرت دید، تصور، تصویر ذهنی، رویا، خیال
Vision
مکرر، پی درپی، فراوان، متعدد، زیاد، بیشتر، همیشگی، متداول
Frequent
نگاه سریع، نظر اجمالی، نگاه مختصر، نگاه تند
Glimpse
تازه، جدید
Recent
دو دل بودن، درنگ کردن، تامل کردن، مکث کردن
Hesitate
نا معقول، احمقانه، یاوه، بیهوده، عبث، مسخره، مضحک، بی معنی، پوچ
Absurd
درگیری، برخورد، ستیزه، نزاع، تضاد، تعارض، ناسازگاری، مغایرت، اختلاف
Conflict
زمان، وهم، پندار، حرف بی اساس، دروغ، (هر چیزی که خیالی است)
Fiction
مشتعل کردن، آتش زدن، مشتعل شدن، آتش گرفتن، جرقه زدن،، سوختن، به هیجان آوردن
Ignite
پایان دادن به، برچیدن، برانداختن، منسوخ کردن، ملغا کردن، لغو کردن
Abolish
شهری، شهرنشین
Urban
مردم، سکنه، ساکنان، اهالی
Population
صادق، صاف وساده، بی شیله پیله، بی ریا، بی غل وغش، روراست، بی پرده
Frank
فاسد کردن، کشاندن، ملوث کردن
Pollute
برملا کردن، فاش ساختن، پرده برداشتن از، ابراز کردن
Reveal
منع کردن، ممانعت کردن از، جلوگیری کردن از
Prohibit
فوری، مبرم
Urgent
کافی، بسنده، به اندازه، رضایت بخش، قانع کننده، نسبتا خوب
Adequate
پایین آمدن، افت کردن،
Decrease
رسا، محسوس
Audible
کمبود، کمیابی، گرسنگی، قحطی
Famine
بهبود یافتن، تقویت کردن، احیاکردن، به هوش آوردن، دوباره رواج دادن، رونق دادن
Revive
شروع کردن، آغاز کردن، دست به کاری زدن، شروع شدن، آغاز شدن
Commence
تیز بین، موشکاف، دقیق، هوشیار، مراقب، مواظب
Observant
مشخص کردن، هویت کسی یا چیزی را مشخص کردن
Identify
کوچ کردن- مهاجرت کردن
Migrate
ظرف، کشتی
Vessel
پافشاری، اصرار، سماجت، ادامه پیدا کردن، باقی ماندن، ادامه داشتن، برجا ماندن
Persist
مه آلود، غبار آلود، مبهم، نامشخص، در هم برهم کردن، آشفته
Hazy
پرتو نور، شعاع نور، کور سوی نور، برق
Gleam
مصحح، مدیر مسئول، سردبیر
Editor
غیر قابل کنترل، بی نظم و ترتیب، بی قانون، سرکش، بچه تخس، شیطنت آمیز
Unruly
رقیب، حریف، هماورد
Rival
خشن، خطرناک، پرخاشگر، خشمگین، خشونت آمیز، با خشونت
Violent
درنده خو، بی رحم، وحشیانه
Brutal
حریف، هماورد، طرف مقابل، مخالف، رقیب
Opponent
دعوا ومرافعه، جار وجنجال، کتک کاری، جنگ ودعوا
Brawl
مشابه، نظیر، تکرار کردن
Duplicate
تبهکار، پست، رذل، بد جنسانه، بد خواهانه، رذیلانه، وحشی، درنده، خطرناک- شرور
Vicious
چرخان، گیج، گیج خوردن، گیج رفنن، دور خود چرخیدن، دور خود چرخیدن
Whirling
طرف ضعیفتر در هر رقابت، فلک زده، تو سری خور، بازنده، از پیش باخته، ستمدیده
Underdog
هل دادن، پرتاب کردن، به زور و با فشار راه خود را باز کردن، فرو کردن، چپاندن
Thrust
گیج، شگفت زده، مات، متحیر
Bewildered
رونق بخشیدن، تعمیم دادن- توسعه دادن
Expand
تغییر دادن، عوض کردن، دگرگون کردن، اصلاح کردن، تنگ یا گشاد کردن
Alter
جا افتاده، پرتجربه، نقشه حساب شده، سنجیده
Mature
جدی در قول و قرار، مهم در و ظیفه- محترم، دینی، مذهبی
Sacred
تجدید نظر کردن در، دوباره بررسی کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن
Revise
تعهد، عهد، پیمان، قول دادن که، قول دادن به- قول، قول شرف
Pledge
غیر منتظره، شخص بی تفاوت، بی توجه، رفتار، خودمانی، بی رو دربایستی، سرسری
Casual
تعقیب کردن، دنبال کردن، ادامه دادن درس، دنبال کردن درس
Pursue
متفق القول، هم رای، هم عقیده، یک دل ویک زبان، متحد، یکپارچه، اتفاق آراء
Unanimous
سعادتمند، خوش شانس، موفق، کامیاب، موقعیت وشرایط مناسب و خوب
Fortunate
پیش قدم، پیشتاز، پیشرو-پیشگام
Pioneer
نوآور، مبتکر، خلاقف مبدع، مبتکرانه، خلاقانه، ابداعی، نو، نو آورانه
Innovative
درآمد ناچیز، کم، اندک، ضعیف
Slender
پیشی گرفتن از، جلو افتادن از، سبقت گرفتن از، بهتر بودن از، بی رقیب بودن
Surpass
سرزمین و قلمرو پهناور، جمعیت زیاد، عظیم، هزینه وثروت کلان، هنگفت
Vast
باور نداشتن به، دودلی، شبهه
Doubt
گنجایش، جا، توانایی، قدرت، قابلیت، استعداد، امکانات
Capacity
رخنه کردن در، نفوذ کردن در، شکافتن، سوراخ کردن، پاره کردن، پی بردن، فهمیدن، کشف
Penetrate
شکافتن، پاره کردن، کر کردن گوش، سوراخ کردن گوش
Pierce
صحیح، دقیق-درست
Accurate
خوشحال، خرسند، تشکرآمیز- سپاسگزار
Greatful
محتاط، مواظب، هوشیار، احتیاط آمیز، محتاطانه
Cautious
مطمئن، خاطر جمع، دلگرم
Confident
گیرایی، جاذبه، درخواست، تقاضا، استدعا، التماس، زاری، جالب بودن، خواهش کردن، التماس کردن
Appeal
شخص معتاد. در معنای مجازی یعنی سخت، علاقمند، اسیر
Addict
محتاط، مواظب، مراقب، محتاطانه
Wary
با خبر، متوجه، مطلع
Aware
بد شانسی، بد اقبالی، بد بیاری، بد بختی، مصیبت
Misfortune
خودداری کردن از، پرهیز کردن
Avoid
بد بخت، مفلوک، فلاکت بار، نکبت بار، اسفبار، ، هوا وتعطیلی بسیار بد، بیمار، ناخوش
Wretched
بشکه کوچک، پیت
keg
غذا دادن به، تغذیه کردن، تامین کردن مواد غذایی، تقویت کردن، پروراندن
Nourish
زبر و خشن، جدی، مزه تلخ و تند، صدای مرد خشن وکلفت، صدای زن و پرنده زیر
Harsh
مقدار، اندازه، تعداد
Quantity
تصمیم گرفتن، تصمیم داشتن، درصدد بودن، اختیار گرفتن
Opt
فاجعه، مصیبت، شوربختی، سوگنامه، مصیبتنامه
Tragedy
نظری انداختن، نگاه سریعی کردن، نگاهی انداختن
Glance
حساب دخل وخرج، هزینه
Budjet
چابک، فرز، تند وتیز، تیز هوش، ماهر
Nimble
ماهرانه وخوب بکار بردن، اداره کردن، چرخاندن، کنترل کردن، به بازی گرفتن اشخاص
Manipulate
بی احتیاط، بی فکر، بی توجه، بی باک، جسور، عجول، بی باکانه، متهورانه
Reckless
وحشتناک، ترسناک، مخوف، بد، مزخرف، افتضاح
Horrid
عربده کشیدن، دادوبیداد راه انداختن، پرت و پلا وهذیان گفتن، سخن با حرارت واشتیاق
Rave
با صرفه، صرفه جو، مقتصد، مقصتدانه، مقرون به صرفه، با صرفه
Economical
روغن کاری کردن، روغن کاری، گریس کاری
Lubricate
مبتکر، خلاقف با هوش، متکرانه، خلاقانه، استادانه، ماهرانه، ابتکاری
Ingenious
درو، خرمن، محصول، برداشت محصول، میوه چینی، فصل برداشت
Harvest
فراوان، وافر، بسیار، زیاد
Abundant
معذب، ناآرام، پریشان، آشفته، نگران، دلواپس، مضطرب، بی قرار، مردد، دودل
Uneasy
شمردن، برآورد کردن، تخمین زدن، پیش بینی کردن
Calculate
به خود کشیدن، به خود گرفتن، جلب کردن، مجذوب کردن
Absorb
برآورد کردن، حدس زدن، قضاوت کردن، اظهار نظر، قضاوت، داوری، ارزیابی
Estimate
ذره، ریزه، خورده، لقمه
Morsel
سهمیه، سهم، قسمت
Quota
خطر، تهدید، مایه خطر، هشدار، ارعاب
Threat
تحریم کردن، غیر قانونی اعلام کردن، جلوگیری کردن
Ban
هول، بند دل کسی پاره شدن، هول کردن
Panic
درخور، فراخور حال، مقتضی، سزاوار، موافق
Appropriate
بیرون آمدن، در آمدن، خارج شدن، ظاهر شدن، آشکار شدن، پدیدار شدن، نمایان شدن
Emerge
دندانه دار، دندانه دندانه، ناصاف، ناهموار، بریده بریده، پله پله، تیز
Jagged
این پا و آن پا کردن، فس فس کردن، لفت دادن، طول دادن، ماندن بو، زنده ماندن سنت
Linger
کمینگاه، کمین، تله، دام، حمله غافلگیرانه
Ambush
حقه باز، مکار، موذی، زیرک، زرنگ، زیرکانه، موذیانه- حیله گر
Crafty
گستاخانه، جسورانه، مبارزه جویانه، معترضانه، ناشی از مخالف، اعتراض آمیز، متمرد
Defiant
قدرت، نیرو، حرارت، توان، بنیه، زورمندی، شور
Vigor
به هلاکت رسیدن، تلف شدن، جان خود را از دست دادن، از بین رفتن، از میان رفتن
Perish
شکستنی، شکننده، ظریف، سلامتی بی ثبات، شخص ضعیف، سست، بی حال، کسل، خمار
Fragile
دربند، گرفتار، زندانی، محبوس، شیفته، دلباخته
Captive
موفق بودن، موفق شدن، روتق گرفتن، رونق داشتن، پیشرفت داشتن، کاروبار سکه داشتن
Prosper
بلعیدن، با ولع خوردن، با اشتیاق خواندن کتاب یا خوردن غذا در حیوان وانسان
Devour
تقاضا، درخواست، خواهش، دفاع در امور قضائی وحقوقی
Plea
به شدت خسته، خسته کننده، ملال آور
Weary
تصادف کردن، به هم خوردن، برخورد کردن، در تضاد بودن، اختلاف پیدا کردن، درگیر شدن
Collide
تایید کردن، تصدیق کردن، اثبات کردن، نشان دادن، مورد تایید قرار دادن
Confirm
اثبات کردن، به اثبات رساندن، تحقیق درمورد صحت چیزی، رسیدگی کردن، تایید کردن
Verify
چشم به راه و منتظر چیزی بودن، انتظار داشتن، پیش بینی و پیشدستی کردن، تهیه دیدن
Anticipate
محظور، دوراهی، تنگنا، وضعیت دشوار
Dilemma
مسیر انحرافی، جاده انحرافی، جاده فرعی، بیراهه
Detour
شایستگی، لیاقت، ارزش، استحقاق، امتیاز، برتری، مزیت، حسن
Merit
پخش در رادیو و تلویزیون، انتقال بیماری و دانش، فرستادن پیام، ارسال پیام
Transmit
کم کردن و تقلیل دادن ناراحتی، تسکین خستگی ودرد، عزل کردن، رها وآزاد کردن
Relieve
گیج کردن، سر درگم کردن، مبهوت کردن، متحیر ساختن
Baffle
سرپرست و مسئول دانشکده و موسسه، در آمریکا ریبس زندان وزندانبان
Warden
قبول کردن، پذیرفتن، اقرار کردن به، اذعان کردن، تصدیق کردن، اعتراف کردن
Acknowledge
انصاف، عدل
Justice
خطا کاران، مقصر، مجرم، اهمال کار، غفلت کار، بدهی معوقه و عقب افتاده
Delinquent
کنار گذاشتن، وازدن، از خود راندن، پس فرستادن، مرجوع کردن
Reject
محروم کردن، بی بهره کردن، بی نصیب کردن
Deprive
وظیفه، وظیفه انسانی، رسالت
Vocation
بی ثبات، سست، متزلزل، شل، لق، متغیر، غیر قابل پیش بینی، ملون و دمدمی
Unstable
قتل، آدم کشی، قتل نفس
Homicide
مجازات کردن، تنبیه کردن، به کیفر رساندن، در بازی جریمه کردن
Penalize
وارث، ذینفع، سود برنده، منتفع
Beneficiary
خزنده
Reptile
گهگاه، خیلی کم، هر ازگاهی
Rarely
اجازه ندادن به، جلوی کاری یا چیزی را گرفتن
Forbid
نمایش دادن، نشان دادن، به نمایش گذاشتن، عرضه کردن، نمایشگاه
Exhibit
پیش رفتن، ادامه دادن، شروع کردن، رفتن، اقدام کردن، مبادرت کردن
Proceed
احتیاط، پیش بینی، تدبیر، دوراندیشی، عمل احتیاطی، اقدام احتیاطی، مراقبت از پیش
Precaution
بیرون کشیدن بیرون آمدن، کشیدن، گرفتن، کشیدن، استخراج، به زور گرفتن
Extract
قبل از، قبلی، پیشین، مهمتر، اولی تر، مقدم
Prior
در آغوش گرفتن، بغل کردن، بغل، آغوش
Embrace
شجاع، دلیر، شجاعانه، دلیرانه
Valiant
ناقص، جزئی، ناتمام، نسبی، محدود
Partial
درنده، وحشی، هار، بی رحم، ستمکار، خشن، عصبانی، تند، میل و نفرت شدید، به شدت
Fierce
متنفر بودن از، نقرت داشتن از، بیزار بودن از، بد آمدن از
Detest
پوزخند زدن، مسخره کردن، ریشخند کردن، با دیده حقارت نگریستن، پوزخند، نیشخند
Sneer
اخم کردن، روی درهم کشیدن، با ترش رویی نگاه کردن، اخم
Scowl
تشویق کردن، امید دادن به، دلگرم کردن، تشجیع کردن، دل وجرات دادن به
Encorage
مورد توجه قرار دادن، در نظر گرفتن، سنجیدن- بررسی و سبک و سنگین کردن
Consider
حشرات موذی، جانوران موذی، حشرات انگلی
Vermin
گریه وزاری کردن، آه وناله کردن، شیون کردن
Wail
قدرت، نفوذ، سلطه، اقتدار، کتاب مرجع و ماخذ، شخص صاحب نظر، صاحب حق، صاحب اجازه
Authority
بی طرف، خنثی
Neutral
مقدار جزئی، چیز ناقابل، چیز بی اهمیت، اندکی، یک کم، یک ذره
Trifle
بانی، بنیان گذار، طراح
Architect
زندگی زناشویی، ازدواج، زناشویی، عقد ازدواج، مراسم ازدواج
Matrimony
سازو برگ نظامی، تجهزات نظامی- اثاثیهف وسایل سفر
Baggage
تلف کردن، هدر دادن، بر باد دادن
Squander
همه جا، شایع، سر زبانها- از خارج
Abroad
فراری، متواری، آواره، پناهنده
Fugitive
مصیبت، بلا، فاجعه
Calamity
مسکین، تهیدست، بینوا- فقیر
Pauper
حسرت، حسادت ورزیدن به
Envy
به هم خوردن نقشه، جمع کردن میز وصندلی وغیره، تا کردن
Collapse
تحت تعقیب قراردادن، تحت پیگرد قرار دادن، ادامه دادن، دنبال کردن، پیگیری کردن
Prosecute
میسر، شدنی، مقدور، احتمالی، محتمل
Possible
مجبور کردن، وادار کردن
Compel
دستپاچه، وسیله بد و ناجور وبد دست، راه دشوار، سکوت آزار دهنده
Awkward
کار مخاطره آمیز، خطر، ریسک، خطر ناک، ریسک کردن
Venture
محشر، با ابهت، حیرت انگیز، چشمگیر، ترس آور، مهیب، ترسناک، وحشتناک، عالی
Awesome
الگو، راهنمایی کردن، هدایت کردن- بلد راه
Guide
فرونشاندن، خاموش کردن شعله و آتش، رفع کردن عطش
Quench
نشان دادن و آشکار کردن واقعیت و مقصود، لو دادن فاش کردن
Betray
بیان کردن، برزبان آوردن، گفتن، آه وناله کردن
Utter
آرام کردن، صلح برقرار کردن در
Pacify
واکنش نشان دادن، جواب دادن
Respond
با دست اشاره کردن به، با اشاره صدا زدن، فراخواندن، به سوی خود جذب و جلب کردن
Beckon
با وجود اینکه
Despite
مختل کردن به هم زدن، نقشه یا جلسه را به ریختن و آشفته کردن
Disrupt
جوش، کهیر، حساسیت پوستی، تصمیم وعمل عجولانه و نسنجیده، رگبار، سیل، موج
Rash
عکس العمل وغیره ناگهانی و سریع- سریع، تند
Rapid
شیره چیزی را کشیدن، تحلیل بردن نیرو، مصرف و به پایان رساندن- پاک خسته کردن
Exhaust
خشونت، سختگیری، سختی، وخامت بیماری
Severity
ضعیف، ناتوان، کم، ناچیز
Feeble
یکی شدن، متحد شدن، یکی کردن
Unite
بازایستادن، دست برداشتن، بند آوردن، بند آمدن، قطع شدن- متوقف شدن
Cease
صرفه جو، مقتصد، ممسک
Thrifty
خسیس، ناخن خشک، خسیسانه، گدامنشانه، کم، اندک، ناچیز
Miserly
پادشاه، شاه، ملکه، حاکم، فرمانروا
Monarchs
یاغی، قانون شکن، تبهکار، چموش، نافرمان، غیر قانونی اعلام کردن یا ممنوع کردن چیزی
Outlaw
ترفیع دادن به، به درجه مشخصی ارتقا دادن، کمک کردن به، ترغیب کردن، ترویج دادن
Promote
دچار سوء تغذیه، مبتلا به سوء تغذیه
Undernourished
توضیح دادن، شرح دادن، مثال آوردن برای، با مثال توضیح دادن، با تصویر توضیح دادن
Illustrate
فاش کردن، آشکار کردن، نمایان کردن، نشان دادن، برملا کردن
Disclose
بیش از حد، زیاده ازحد، خیلی بزرگ، خیلی زیاد
Excessive
فاجعه، بلا، بد بختی، واقعه ناگوار
Disaster
مامور سانسور
Censor
مجرم، خطاکار، تقصیر کار، متهم
Culprit
نوجوان، جوانانه، مربوط به نوجوانان، کودکانه
Juvenile
دام، تله، طعمه گذاشتن، دانه پاشیدن، ترغیب کردن
Bait
تایید کردن
Insist
زحمت، تقلا، کار سخت، زحمت کشیدن، جان کندن، تلاش کردن، به زحمت پیش رفتن
Toil
اشتباه بزرگ، گاف، اشتباه بزرگ کردن، خیط کاشتن، به علت عدم دید کافی برخورد کردن
Blunder
در اثر دارو، ضربه، خبر و غیره گیج کردن، منگ کردن، در اثر نور وبرق خیره کردن
Daze
سوگواری کردن، عزاداری کردن، در ماتم بودن، غم خوردن
Mourn
فروکش کردن، پایین رفتن، آرام شدن بعد ار توفان
Subside
معلول کردن، معلول شدن، ناقص العضو کردن، زمین گیر کردن
Maim
فهمیدن، درک کردن
Comprehend
تعریف کردن از، ستودن، تحسین کردن، سپردن به
Commend
تصمیم، حکم و جواب قطعی ونهایی
Final
معاف کردن، بخشیدن، مستثنی کردن، معاف، بخشیده
Exempt
مغرور، خودخواه، غره، بی فایده، بی ثمر، بی نتیجه
Vain
ترسیم کردنف به تصویر کشیدن، مجسم کردن، توصیف کردن، شرح دادن
Depict
ضربه و زخم کشنده، مهلک، خونی، آشتی ناپذیر- فانی، فنا پذیر
Mortal
نو، جدید، نو ظهور
Novel
تعیین کردن، معین کردن، اختصاص دادن، منصوب کردن، گماشتن
Appoint
ساکن و مقیم در اتاق وخانه وغیره، سرنشین در وسیل نقلیه
Occupant
محله، ناحیه، منطقه، جا دادن، اسکان دادن
Quarter
جا، محل، زمین در مورد ساختمان و غیره
Site
نقل قول کردن، مظنه بازار وقیمت سهام را اعلام کردن
Quote
بیت، مصرع، خط
Verse
اصول اخلاقی، اخلاقی و درست بودن، پای بند به اخلاق، پرهیزکاری، تقوی
Morality
پرسه زدن، ول گشتن، ولگردی کردن
Roam
مسافر هر روزه بین خانه و محل کار
Commuter
محدود کردن، زندانی کردن، محبوس کردن، بستری کردن، اسیر کردن
Confine
بیکار، تنبل، بیکاری، شایعه و ترس بی اساس، بیکار و ول گشتن، وقت خود را هدر دادن
Idle
مزاح، جوک، دست انداختن، به شوخی گفتن
Jest
وطن پرست، وطن دستانه، میهن پرستانه
Patriotic
مقابله کردن، مبارزه کردن، دست از مبارزه نکشیدن، تردید نکردن در
Dispute
شجاعت، دلاوری، تهور
Valor
دیوانه، بیمار روانی، احمقانه، حماقت بار، جنون آمیز
Lunatic
حالت، وضع، رگ، سیاهرگ، رگه در سنگ وغیره
Vein
بی هیجان، بدون حادثه، یکنواخت
Uneventful
حاصلخیز، تخم مرغ نطفه دار، ذهن و تخیل پر بار، بارور، خلاق
Fertile
ارجاع دادن به، محول کردن به، اشاره کردن به
Refer
رنج، درد، اندوه، غم، مایه عذاب، اندوهگین کردن
Distress
کاهش دادن، کاهش یافتن، ضعیف شدن، تحلیل رفتن
Diminish
حداکثر، بیشترین، بیشترین حد
Maximum
فرار کردن، گریختن
Flee
آسیب پذیز، حساس، ضعیف، شکننده
Vulnerable
دلالت داشتن بر دال بر چیزی بودن، نشان دادن
Signify
اسطوره شناسی، اساطیر، کتاب اسطوره ها
Mythology
همکار، هم قطار
colleague
عذاب دادن، رنج دادن، درد، رنج، عذاب شکنجه
Torment
تامین کردن، فراهم کردن، شرط کردن، قید کردن
Provide
وفاداری
loyalty
داوطلب، داوطلبانه، داوطلب شدن، کمک کردن، ارزانی کردن
Volunteer
تبعیض، پیش داوری، تحت تاثیر قرار دادن، لطمه زدن
Prejudice
تیز، گوش خراش، اعتراض ومخالفت شدید و مداوم
Shrill
شاد، خوشحال، شنگول، خوب، عالی
Jolly
بذله گو، خوشمزه، شوخ طبع، شوخ طبعانه
Witty
جلوی کسی را گرفتن، مانع شدن، مزاحم شدن
Hinder
سخنرانی، نطق، کنفرانس، سرزنش، سرزنش کردن، سخنرانی کردن
Lecture
سوء استفاده کردن، بد به کار بردن، فحاشی کردن، بد رفتاری کردن، سوء استفاده، فحاشی
Abuse
زیر لب حرف زدن، زیر لب زمزمه کردن، من و من کردن
Mumble
ساکت، آرام، خاموش، بی صدا، لال، گنگ
Mute
گلوله یا توپ پارچه یا کاغذ و...، بسته یا دسته اسکناس و ...، پر کردن
Wad
حفظ کردن، نگه داشتن، اجیر کردن، به خاطر سپردن
Retain
کاندیدا، نامزد، داوطلب
Candidate
قیل ااز کسی یا چیزی قرار گرفتن، مقدم بودن، جلوتر واقع شدن
Precede
نوجوان، جوان
Adolescent
مختلط، دخترانه و پسرانه
Coeducational
اساسی، بنیادی، ریشه ای، افراطی، تند رو
Radical
خود به خود، ناخود آگاه، خود جوش، بی مقدمه، طبیعی، ذاتی
Spontaneous
کف چیزی را گرفتن، چربی چیزی را گرفتن، سرخوردن، نگاهی سرسری انداختن به یک متن
Skim
واکسن زدن به
Vaccinate
نامرتب، آشفته، به هم ریخته
Untidy
ابزار، وسیله
Utensil
حساس، زودرنج
Sensetive
معتدل، میانه رو، آرام، متین
Temperate
نا مشخص، مبهم، گنگ
Vague
ارتقاء دادن، ترفیع دادن، تعالی بخشیدن به ذهن و اخلاق
Elevate
بخت آزمایی، لاتاری، قرعه کشی
Lottery
امور مالی، هزینه چیزی را پرداختن، هزینه چیزی را دادن
Finance
کسب کردن، به دست آوردن، گیر آوردن، حکمفرما بودن، مرسوم بودن، خریدن
Obtain
سینما، هنر سینما، صنعت سینما، فیلم سازی
Cinema
پیشامد، حادثه، رویداد، مسابقه و رقابت ورزشی
Event
کنار گذاشتن، دست کشیدن از، ترک کردن
Discard
اوج گرفتن پرنده، افزایش قیمتها و درجه حرارت و غیره
Soar
بعدی، متعاقب
Subsequent
گفتن، حکایت کردن، شرح دادن، ربط دادن، مرتبط ساختن، ارتباط داشتن، مربوط بودن
Relate
ثابت، بی حرکت، درحال توقف
Stationary
سریع، فوری، باعث شدن، مجبور کردن، در تئاتر به بازیگر متن رساندن
Prompt
سریع، عجولانه، عجول، دستپاچه
Hasty
سوزاندن پارچه یا دیوار و غیره، خشک شدن برگ وغیره
Scorch
توقان، آشوب، هیاهو
Tempest
آرام کردن، التیام بخشیدن، تسکین دادن
Soothe
قبول کردن، پذیرفتن، حمایت کردن از، همدردی کردن با، دلسوزی کردن
Sympathetic
از گرو در آوردن، از رهن درآوردن، آزاد کردن، وفا کردن، خلاص کردن، نجات دادن، جبران
Redeem
دوباره شروع کردن/ شدن، ادامه دادن، دوباره به کار بردن، از سر گرفتن
Resume
با هم خواندن، سازگار بودن، هارمونی، هماهنگی، همسازی، توافق
Harmony
خودداری کردن، احتراز کردن، پرهیز کردن، اجتناب کردن، جلوی خود را گرفتن
Refrain
غیر قانونی، غیر مجاز، خلاف قانون، نامشروع
Illegal
ماده مخدر، داروی مخدر، دارو و اثر مخدر، رخوت زا، آرام بخش
Narcotic
وارث، ارث بر
Heir
با شکوه، با عظمت، سلطنتی، پر ابهت، مجلل
Majestic
رو به کاهش رفتن، کم شدن، ضعیف شدن، تحلیل رفتن، رو به افول نهادن
Dwindle
مازاد، اضافه، زیادی، اضافی
Surplus
خائن، خیانت کار، وطن فروش
Traitor
تعمق کردن، اندیشیدن، بررسی کردن، عمدی، سنجیده، محتاطانه
Deliberate
آدم مخرب، خرابکار
Vandal
خشکسالی، خشکی، بی بارانی
Drought
وفادار ماندن، پایبند بودن، تحمل کردن، تاب چیزی را آوردن، برتافتن
Abide
متحد کردن، وحدت بخشیدن، بسیج کردن
Unify
قله، نوک، اوج، اجلاس سران در امور سیاسی
Summit
گوش کردن به، توجه کردن به، اعتنا کردن به
Heed
زندگی نامه، سرگذشت، شرح حال
Biography
خیس کردن، تر کردن
Drench
گله، دسته، فوج، پربودن، غل زدن، گله ای حرکت کردن
Swarm
تلو تلو خوردن، لق خوردن، تکان خوردن، لرزیدن
Wobble
آشوب، سرو صدا، جارو جنجال، غرش، شلوغی، بلوا، نا آرامی، بی تابی، بی قراری
Tumult
زانو زدن، به زانو افتادن
Kneel
مایوس، آزرده خاطر، غمگین
Dejected
فرمانبردار، مطیع، حرف شنو
Obedient
دور شدن، تو رفته بودن چانه، فروکش کردن، دست کشیدن از عقیده وغیره
Recede
فرمانروای دیکتاتور، حاکم مستبد، حاکم ستمگر، آدم زورگو
Tyrant
انجمن خیریه، صدقه، محبت
Charity
حکم، رای
Verdict
از زیر خاک در آوردن، برملا کردن، کشف کردن، پیدا کردن، آشکار ساختن
Unearth
حرکت کردن، جایی را ترک کردن، رفتن، مردن، تغییر کردن
Depart
منطبق شدن، همزمان بودن رویدادها، یکی بودن سلیقه ها و افکار، هماهنگ بودن
Coincide
باطل کردن چک وتمبر، لغو کردن، فسخ کردن، خط زدن، قلم گرفتن، حذف کردن
Cancel
بدهکار، مقروض، مدیون
Debtor
خوانا، روشن، قابل خواندن
Legible
پلاکارد، شعار نوشته، شعار، اعلامیه
Placard
مسری، واگیردار، همه گیر
Contagious
روحانیون، روحانیت
Clergy
مرسوم، رایج، متداول، معمول، همیشگی
Customary
شفاف، رک، بی پرده، سر راست، قابل فهم، روشن، واضح، آشکار
Transparent
با آب گرم شستن هر چیز، سوزاندن دست و پا و غیره
Scald
بیماری همه گیر، شیوع، انتشار، گستردگی، متداول
Epidemic
چاقی، فربهی
Obesity
بزرگ جلوه دادن، درشت نشان دادن، بزرگ کردن
Magnify
پزشک مفصلی، متخصص ماساژ ستون فقرات
Chiropractor
مانع، سد
Obstacle
هوای جایی را عوض کردن، تهویه کردن، موضوعی را مطرح کردن در معرض افکار عمومی
Ventilate
به خطر انداختن
jeopardize
منفی، نگاتیو عکس
Negative
مستمری، حقوق بازنشستگی، بازنشسته کردن، حقوق بازنشستگی دادن به
Pension
حیاتی، ضروری، واجب، مهلک، شدید
Vital
شهری، مربوط به شهر، شهرداری
Municipal
شفاهی، دهانی، مربوط به دهان، سخنورانه، مربوط به سخنوری
Oral
خودخواهانه، بی خیال، خاطر آسوده
Complacent
زنبور
wasp
بازسازی و نوسازی کردن، مرمت کردن، تعمیرکردن، اعاده حیثیت کردن، به وضع اول برگشن
Rehabilitate
آزادی مشروط، عفو مشروط، آزادی با قول شرف، آزادی مشروط دادن به
Parole
عمودی، قائم، خط قائم، صفحه عمودی
Vertical
تعداد زیادی جمعیت، فراوانی، جماعت، جمعیت زیادی
Multitude
شخصی یا اشخاصی را نامزد مقامی کردن، منصوب کردن، در نظر گرفتن
Nominate
بالقوه، نهفته، احتمالی، توانایی، استعداد
Potential
سرد خانه، آرشیو روزنامه
Morgue
ذهن خود را مشغول کردن، دل مشغول، حواس پرت، پریشان، گیج
Preoccupied
رویه، روکش، مبل روکش دار
Upholstery
بی توجهی، بی اعتنایی، بی تفاوتی
Indifference
ادامه دادن، حفظ کردن، براین عقیده بودن، خرج کسی یا عده ای را دادن
Maintain
محل نگذاشتن به، از قبول کسی یا چیزی سر باز زدن، کم محلی، توهین
Snub
تحمل کردن، دوام آوردن
Endure
خشم، غضب
Wrath
در معرض خطر و... قراردادن، افشاء کردن توطئه و جنایت
Expose
افسانه ها، قصه ها، نوشته و شرح رو - کنار - زیر سکه- عکس و نقشه-
Legend
تحمل کردن، تامل کردن، درباره، به فکر فرو رفتن
Ponder
استعفاء دادن، تن در دادن به، رضایت دادن به
Resign
اساسی، جدی، داروی موثر
Drastic
اسکله، بارانداز
Wharf
اصلاح کردن، تجدید نظر کردن
Amend
برگه رای، برگه رای گیری، رای مخفی، رای دادن
Ballot