Level 1 Level 3
Level 2

504-B 39 (Persian to English)


454 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
ناگهانی، تند، بی خبر، درشت، غیر منتظره، پرتگاه دار
Abrupt
صحیح
Accurate
آشنا شدن/ کردن، عادت دادن، معتاد ساختن، عادی کردن، خو گرفتن، انس گرفتن
Accustom
اوج، سر، قله، نقطه کمال، منتها، بالاترین نقطه
Acme
پرداختن و تسویه کردن، ادا کردن، تبرئه کردن، از عهده برآمدن، روسفید کردن
Acquit
محبت، مهر، علاقه
Affection
چیره دست، زبر دست، ماهر، چابک، چالاک، زیرک، زرنگ
Adroit
از نو، دوباره
Afresh
بدتر کردن، اضافه کردن، خشمگین کردن، خون کسی را بجوش آوردن
Aggravate
عرفان منکر وجود خدا
Agnostic
بیماری مزمن، ناراحتی، درد
Ailment
وفاداری، سرسپردگی، بیعت، تابعیت، تبعیت
Allegiance
مستمری، فوق العاده و هزینه سفر، خرجی، فوق العاده دادن
Allowance
سر و کله زدن، سر شاخ شدن، مشاجره کردن، ستیزه کردن
Altercate
جمع، مجموع، روی هم رفته، یکسره، تماما، اجماعا، کاملا
Altogether
کمینگاه، کمین، یک گروه نظامی که کمین کرده اند
Ambuscade
حکایت، قصه، مثل
Anecdote
نا بودی
Annihilation
روغن مالی کردن
Anoint
استیناف، درخواست، طلب، التماس، جذبه
Appeal
تمجید، تحسین
Applause
آبدار، آب
Aqueous
داور، حاکم، قاضی، مصدق، منصف، حکم
Arbiter
کشتی، قایق، صندوقچه
Ark
بر انگیختن
Arouse
اظهار کننده، ادعا کننده
Assertive
خاطر جمع کردن، مجاب کردن، بیمه کردن، راضی کردن
Assure
حضور، حضار، تیمار، خدمت، سرپرستی، پرستاری، همراهان، توجه
Attendance
زینت دادن، آرایش کردن/ دادن، آراستن، مزین ساختن، با زر وزیور آراستن
Adorn
بی پروا، بی باک، متهور، بی شرم
Audacious
تلقی کردن، دانستن
Regard
تالار شنوندگان، تالار کنفرانس، شنودگاه
Auditorium
فایده، استفاده، سود، ارزش، کمک، بدرد خوردن، سودمند بودن، در دسترس قرارگرفتن
Avail
عدل، محنت، لنگه، رنج، مصیبت، بلا، تا
Bale
طرد کردن، تبعید کردن، نفی بلد کردن، دور کردن
Banish
بزم، سور، ضیافت، میهمان کردن، میهمانی
Banquet
خار، نیش، ریش، پیکان، نوک، دندانهای ریز، خاردار کردن، نیش زدن
Barb
کرجی، دوبه، باقایق حمل کردن
Barge
انبار کاه، یونجه، کنف، غله و غیره، انبار کردن، طویله
Barn
بشکه، در بشکه و خمره ریختن، با سرعت زیاد حرکت کردن، پیمانه مایعات، لوله تفنگ
Barrel
خور، خندق، اسب کهر، کهیر، سرخ، دفاع کردن، زوزه، عو عو، عاجز کردن، خلیج کوچک
Bay
خجسته
Benedict
حمله کردن بر، احاطه کردن، بستوه آوردن، مزین کردن
Beset
گم کردن، گیج کردن، سر گشته کردن، سر در گم کردن
Bewilder
غیبت از کار
Absenteeism
سر در گم، ژولیده
Bewildered
سو سو زدن، نگاه مختصر، تجاهل کردن، چشمک
Blink
لکه، لک، لکه دار کردن/شدن، بد نامی
Blot
لاف، مباهات، خودستایی، بخود بالیدن، رجز خوانی کردن، قپی آمدن، به رخ کشیدن، اغراق
Boast
خیره، متهور، بی باک، خشن و بی احتیاط، با مروت، غیور، سر زنده، سلحشور، جسور، گستاخ،
Bold
ملولی، ملالت
Boredom
کشمکش، تقلا، یک دور از مسابقه یا بازی
Bout
زاییده افکار
Brainchild
رشوه، رشوه گیری/خواری، ارتشاء، تطمیع، خود فروشی
Bribery
حیوان، جانور، مخلوق، آدم کودن و شهوانی، بی رحم، خشن، حیوان صفت، بی خرد
Brute
گردن کلفت، پهلوان پنبه، قلدری کردن، تحکیم کردن، گوشت
Bully
دست انداز جاده، ضربت، تکان سخت، تکان ناگهانی، برآمدگی، ضربت زدن
Bump
حرف توخالی و بی معنی، چرند، چاخان
Buncombe
زدن، توپ زدن، الک کردن، نوعی بیماری قارچی گندم
Bunt
ساقی، آبدارچی، ناظر، پیشخدمت سفره
Butler
سفر، لشگرکشی، یکرشته عملیات جنگی، سفر داخلی، کمپین بین المللی حقوق بشر،
Campaign
کسی که از گرما کلافه شده
Swelter
گاو، احشام واغنام
Cattle
انبار، سرداب، زیرزمین، گودال سرچاه
Cellar
غم و غصه، اندوه، سوزش، دلتنگی، اندوه کردن، آزرده کردن
Chagrin
منشور، فرمان، امتیاز، اجاره نامه، مزایا، خط، دربست کرایه کردن، صدور امتیازنامه
Charter
آرواره، زیر چانه نگه داشتن
Chin
ریز ریز وخرد کردن، جدا کردن، شکستن، غذا خوردن، غذا، دهان، گوشت با استخوان، ضربت
Chop
پهن رخسار، خپل، خپله، چاق، گوشتالو،
Chubby
خندیدن، با دهان بسته خندیدن، پیش خود خندیدن
Chuckle
گفتن، ذکر کردن، اتخاذ سند کردن
Cite
پنجه، چنگال، چنگ، ناخن، سر پنجه جانوران، چنگ زدن
Claw
تخته سنگ، صخره،
Cliff
عبا، ردا، جبه، خرقه، پنهان کردن، در لفافه پیچیدن
Cloak
لوده، مسخره، مقلد، دلقک شدن
Clown
ناشیانه، خام دستانه، شلخته وار
Clumsily
درشت، زمخت، زبر، خشن، ناهنجار، غلیظ، بی ادب
Coarse
نوازش کردن، چرب زبانی کردن، چاپلوسی کردن، ریشخند کردن
Coax
به زور وادار کردن، ناگزیر کردن
Coerce
اجبار، اضطرار، تهدید و اجبار
Coercion
چسبیدن، رابطه خویشی داشتن
Cohere
کارتون
Comic strip
سَر واژه
Acronym
عادی، پیش پا افتاده، معمولی، مبتذل، همه جایی
Commonplace
غرولندکردن، نالیدن
Complain
هم رای بودن، دمساز شدن، موافقت کردن
Concur
تصادم، صدمه، صدمه وتکان مغز که منجر به بیهوشی میشود
Concussion
مشورت کردن، رایزنی کردن، اعطاء کردن، عطا کردن، تفویض کردن
Confer
اقرار کردن
Confess
تبانی، هم پیمان شدن، توطئه چینی برای کار بد، در نقشه خیانت شرکت کردن
Conspire
تشکیل دادن، تاسیس کردن، ترکیب کردن
Constitute
قانون اساسی، مشروطیت، تاسیس، تشکیل، نظامنامه، فطرت، ساختمان و وضع طبیعی
Constitution
تحقیر، اهانت
Contempt
مسابقه، رقابت، مشاجره، ستیز، مشاجره و جدل کردن، اعتراض داشتن، ستیزه کردن
Contest
قاچاق، کالای قاچاق، تجارت قاچاق یا ممنوع
Contraband
مخالف، مغایر، نقیض، ضد، معکوس، مقابل
Contrary
خورنده، تباه کننده، فاسد کننده، بوجود آوردنده زنگ زدگی
Corrosive
لوازم آرایشی و بهداشتی، فن آرایش و تزیین
Cosmetic
برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض، تختخواب سفری، رختخواب بچه گانه
Cot
جعلی، تقلبی، بدلی، جعل کردن
Counterfeit
کودتا، بر هم زدن
Coup
با ادب، خوشخو، خوشرفتار، مودب، مودبانه
Courteous
چپانیدن، چپاندن، باشتاب یاد گرفتن، خود را برای امتحان آماده کردن
Cram
شکوه وشکایت کردن، غر غر کردن، صدای لولای روغن نخورده یا جیر جیر کفش
Creak
زمین گیر، عاجز، چلاق، لنگ، فلج کردن، لنگ کردن، عیب دار کردن، معیوب،
Cripple
محصول، چینه دان، چیدن، سر شاخه زدن، حاصل دادن، گیسو را زدن
Crop
توله، بچه، توله حیوانات گوشتخوار، توله زاییدن
Cub
نوازش کردن، در آغوش گرفتن، در بستر راحت غنودن
Cuddle
حیله، زیرکی، خدعه، حیله گری، حیله گر، مکار، زیرک، موذی
Cunning
ترساندن، بی جرات کردن، رام کردن
Daunt
سپیده، سحر، بامداد، فجر، آغاز، سحرگاه، آغاز شدن
Dawn
رئیس، ریش سفید، ریئس کلیسا یا دانشکده
Dean
کمبود، قحطی، کمیابی، گرانی
Dearth
آوار، آثار مخروبه، باقی مانده، آشغال روی هم ریخته، خرده
Debris
پوسیدگی، فساد، زوال، تنزل، تباهی، خرابی، فاسد شدن، پوسیدن، ضایع کردن/شدن
Decay
فرییا، فریبنده، گول زننده، گمراه کننده
Deceptive
دریافتن، استنتاج کردن، نتیجه گرفتن، کم کردن
Deduce
نماینده، وکیل، وکالت دادن، نمایندگی دادن، محول کردن به
Delegate
نسل، زاده اولاد
Descendant
تکریم کردن، شان واعتبار بخشیدن، موقر ساختن
Dignify
طنین بلند، غوغا، صدای بلند
Din
ناهار خوردن، شام خوردن، شام دادن
Dine
فجیع، مهلک، خطرناک، پر بلا، مصیبت آمیز
Disastrous
تشخیص دادن، تمیز دادن، فهمیدن، درک کردن
Discern
اختلال، بی نظمی، نابهنجاری، آشفتگی، ژولیدگی، مختل کردن، مغشوش کردن، بر هم زدن
Disorder
جدا شدن، اختلاف داشتن، نفاق داشتن
Dissent
خندق، حفره، راه آب، نهر آب، گودال کندن
Ditch
بارندگی زیاد، بارش متوالی، فروریزی
Downpour
یکنواخت وخسته کننده، زن شلخته و فاحشه، فاحشه بازی کردن مردان، خاکستری، کسل کننده
Drab
تور یا دام
Dragnet
خواب آلودگی
Drowsiness
گول زدن، آدم ساده دل، ساده لوح، گول خور
Dupe
چاق، فربه
Corpulent
هدایت
Dure
رفته رفته کوچک شدن، تدریجا کاهش یافتن، کم شدن، تحلیل رفتن، خرد شدن، خرد ساختن
Dwindle
سپری شدن، منقضی شدن، گذشتن
Elapse
بالا بردن، بر افراشته
Elate
گران کردن، عزیز داشتن
Endear
نامیدن، نام نهادن، ملقب ساختن، حق دادن، محق دانستن، لقب دادن
Entitle
سپردن، به امانت گذاشتن، واگذار کردن
Entrust
قومی، نژادی، وابسته به قوم ونژاد شناسی، کافر
Ethnic
مدح، مداحی، ستایش، مدیحه سرایی، ستایشگری، تشویق
Eulogy
تبرئه کردن، روسفید کردن، مبرا کردن
Exonerate
گزاف، مفرط، فاحش
Exorbitant
افراط، زیاده روی، گراف گویی، خیره سری، بی اعتدالی
Extravagance
شادی کردن، جست و خیز کردن، بوجد آمدن، خوشی کردن
Exult
جایز الخطا، اشتباه کننده
Fallible
دست بردن در، ساختن، تحریف کردن، تزویر کردن، باطل ساختن
Falsify
متعصب، دارای احساسات شدید، دارای روح پلید، خرافاتی، دیوانه، پر تعصب
Fanatic
قیل وقال، بلوا، زد و خورد
Fracas
اعتقاد به سرنوشت
Fatalism
صداقت، سعه صدر
Openness
درنده، تندخو، حریص، قوی، خشم آلود، ژیان
Fierce
زر و زیور، زیور، آرایش، لباس پر زرق و برق، کارخانه تصفیه فلزات
Finery
شل و ول، سست، نرم، دارای عضلات سست و نرم
Flabby
چاپلوسی، تملق، خوشامد، خوشایند، خود ستایی
Flattery
ناوگان، بحریه، بسرعت گذشتن، باد پا، زود گذر، تند رفتن
Fleet
پودر، گرد، مایعات بدن حیوانات، آرد کردن
Flour
کف، حباب، حباب های ریز، سر جوش، جوش و خروش، کف کردن، کف بدهان آوردن
Foam
جریمه، زیان، جریمه دادن، هدر کردن
Forfeit
جعل اسناد، سند جعلی، ساختگی، امضاء سازی، سند
Forgery
قلعه، دژ، برج و بارو، سنگر، حصار، تقویت کردن
Fort
مستحکم کردن، پرمایه کردن، تقویت کردن، نیرومند کردن
Fortify
ناپاک، خلاف، شنیع، پلید، ملعون، لکه دار کردن، گیر کردن، بهم خوردن، جر زنی، حیله
Foul
برادری، اخوت، دوستی، اتحادیه، صنف، انجمن برادری
Fraternity
بخار، دود، گاز، بخار دادن، دود دادن، با عضب حرف زدن
Fume
خشمناک، آتشی
Furious
بخشنده، سخی، زیاد
Generous
حرکت، رفتار، عمل، کار نمایان، قیافه، اشاره
Gest
ضمن صحبت اشارات سر و دست بکار بردن، با اشاره سرو دست یا ژست فهماندن
Gesticulate
لایق، قابل
Capable
دل تنگی، افسردگی، ملالت، تیرگی، عبوس بودن، کش رفتن، ابری بودن، تیره کردن
Gloom
خون، خون لخته وبسته شده، زمین وتکه سه گوش، سه گوش بریدن، شاخ زدن، سوراخ کردن
Gore
پر خوری، گلو، گلو گاه، حلق، معبر تنگ، دره تنگ، بلیعیدن، با ولع خوردن، زیاد تپاندن
Gorge
دانه، دان، ذره، جو، حبوبات، غله، مشرب، رگه، حبه، رنگ، دانه دانه کردن، چنگال
Grain
بخشش، عطا، امتیاز، اهداء، کمک هزینه تحصیلی، حقوق بگیر، اجازه واگذاری رسمی، دادن،
Grant
چراندن، چریدن، خراشیدن، خوراک دادن، تغذیه کردن، خراشیدگی، خراش
Graze
غم، غصه، اندوه، حزن، رنجش
Grief
اندوهگین کردن، غصه دار کردن، محزون کردن، مغموم بودن
Grieve
مخوف، مهیب، وحشت آور، نفرت انگیز
Gruesome
گله وشکایت، ناله، غر غر، گله کردن، غرغر کردن
Grumble
بلعیدن، حریصانه خوردن، سر کشیدن، حرص زدن، خمر
Guzzle
شایستگی داشتن
Habilitate
هاله، حلقه نور، نورانی شدن
Halo
نقص، اشکال، مانع، آوانس، امتیاز دادن
Handicap
تعرض کردن، حملات پی درپی کردن، عاجز کردن، اذیت کردن، خسته کردن،
Harass
دریچه، روزنه، نمیه در، جوجه گیری، درآمد، نتیجه، خش، هاشور زدن، خط انداختن
Hatch
والا، مغرور، متکبر، باد در سر، پر افاده
Haughty
بلند کردن، کشیدن، جابجا کردن، تقلا کردن، باد کردن، بزرگ کردن
Heave
مرید، طرفدار، پیرو، نوکر
Henchman
بدینوسیله، بموجب این حکم یا فرمان
Hereby
ذخیره، احتکار، اندوخته، گنج، ذخیره کردن، انباشتن، احتکار کردن
Hoard
شوخی فریب آمیز، دست انداختن، گول زدن
Hoax
قلاب، چنگک، تله، دام، ضربه، منقار عقابی، کج کردن، بدام انداختن، گیر آوردن، ربودن
Hook
حلقه، انگشتر، تسمه، چنبر، چنبره، حلقه زدن، تسمه زدن، احاطه کردن
Hoop
شاخ، شیپور، کرنا، پیاله، شاخه، نوک، شاخی
Horn
ناگوار، سهمگین، مهیب
Horrible
شبانه روزی، هتل
Hostel
زن صاحبخانه
Hostess
فریاد کشیدن، زوزه کشیدن، عزاداری کردن، ضجه
Howl
مشتعل شدن/کردن، آتش گرفتن، زدن، روشن شدن/کردن، گیراندن آتش
Ignite
بی اعتدال، زیاد
Immoderate
به زندان افکندن، نگه داشتن
Imprison
پوچ، تهی، چرند، بی مغز، احمق
Inane
حادثه، واقعه، شایع، تابع، تلافی، حتمی وابسته
Incident
تحریک کردن، انگیختن، به اصرار وادار کردن
Incite
بی کفایت، فاقد صلاحیت، نامناسب، نا شایسته
Incompetent
ضروری، واجب، حتمی، ناگزیر، لازم الاجراء، چاره ناپذیر، غیر قابل صرف نظر
Indispensable
نامعلوم، تیره، غیر روشن، درهم، آهسته، ناشنوا، معلق، ناشمرده
Indistinct
دارای قوه ابتکار، ناشی از زیرکی، ماهر، مبتکر، باهوش، مخترع
Ingenious
استنشاق کردن، استشمام کردن، بداخل کشیدن
Inhale
زندانی، اهل بیت، اهل، ساکن
Inmate
آغشتن، مایه کوبی کردن، تلقیح کردن
Inoculate
مداخله کردن، در میان آمدن، حائل شدن، پا میان گذاردن، در ضمن روی دادن، فاصله خوردن
Intervene
تجاوز کردن، تهاجم کردن، هجو م آوردن، حمله کردن، تاخت و تاز کردن
Invade
تهاجم، هجوم، تعرض، تاخت و تاز، استیلاء
Invasion
عصبانی کردن، خشمگین کردن، سوزش دادن، رنجاندن، بر انگیختن
Irritate
سوارکار اسب شدن، چابک سوار، اسب دوانی کردن، گول زدن، نیرنگ زدن، با حیله فراهم کردن
Jockey
حقه بازی، شعبده بازی، تردستی، چشم بندی، شیادی
Juggle
عشیره، خویشاوند، خودی
Kinsman
شوالیه، دلاور، قهرمان، سلحشور، نجیب زاده
Knight
مشکل، عقد، عقده، منگوله، گره زدن/خوردن، گیر انداختن، به هم پیوستن، گره،
Knot
لیس زدن، حریصانه خوردن، با صدا چیزی خوردن، تا کردن، پیچیدن، دامن لباس، لبه لباس
Lap
ستایش، تمجید، مدح، ستایش کردن، مدح کردن، علم کردن
Laud
گدازه، مواد مذاب آتشفشانی، توده گداخته آتشفشانی
Lava
چمن، علفزار، مرغزار، میدان گلف
Lawn
سهل انگار، شل، سست، لینت مزاج، اهمال کار، ول
Lax
غیر روحانی، غیر متخصص، خارج از سلک روحانیت، گذاردن، دفن کردن، تخم کردن
Lay
پسمانده غذا، باقیمانده غذا، پی مانده، باقی مانده، بقایا
Leftover
از طول، از درازا، دراز
Lengthwise
مهلک، مرگ آور، کشنده، وابسته به مرگ
Lethal
منزل، خانه، کلبه، انبار، جا، شعبه فراماسونی، مسکن دادن، پذیرایی کردن، تسلیم کردن
Lodge
مجنون، ماه زده، دیوانه
Lunatic
پرتاب کردن، جهش کردن، خیز زدن، جهش، حمله ناگهانی، پرتاب ناگهانی، پیشروی، خیز
Lunge
بزرگ کردن، درشت کردن، توسط دوربین بزرگ کردن، بالیدن
Magnify
مخرب، خبیث، بد اندیش، بد کار، بد خواه، از روی بد خواهی
Malicious
عجیب، جالب، حیرت آور، حیرت انگیز
Marvelous
همسر، جفت، لنگه، رفیق، همدم، دوست، کمک، شاگرد
Mate
وساطت، میانجیگری، سفارت
Mediation
قرون وسطی، مربوط به قرون وسطی
Medieval
حرف اضافه} از جلوی ِ، از کنار}
Past
محض، مرداب، دریا، آب راکد
Mere
شایستگی، لیاقت، استحقاق، سزاواری، خدمت، شایسته بودن، استحقاق داشتن، سزاوار بودن
Merit
شهاب، شهاب ثاقب، تیر شهاب سنگ آسمانی، پدیده هوایی
Meteor
توانا، بزرگ، نیرومند، قوی، مقتدر، زورمند
Mighty
شرارت، شیطنت، اذیت، موذی گری، بد سگال
Mischief
بد بخت، بیچاره، تیره روز، تیره بخت، سیاه بخت
Miserable
خسیس، چشم تنگ
Miserly
مه، غبار، ابهام، تاری چشم، مه گرفتن
Mist
مبهم، تار، مه دار
Misty
جمعیت، ازدحام مردم، انبوه مردم، غوغا، ازدحام کردن
Mob
زحمت بیهوده، طنز، مسخره، استهزاء،
Mockery
خیس کردن /شدن، تر کردن/ شدن، مرطوب کردن/شدن، خیساندن
Moisten
بقعه، اثر تاریخی، مقبره، بنای یادگاری، لوحه تاریخی، پایه مجسمه
Monument
بایگانی راکد، جای امانت مردگانی که هویت انها معلوم نیست، مرده خانه
Morgue
کشتن، ریاضت دادن، آزردن، رنجاندن، پست کردن
Mortify
دفن، مرده شوی خانه، مرده های
Mortuary
تپه، ماهور، پشته، خر پشته، برآمدگی، خاکریز ساختمان، باخاکریز محصور کردن
Mound
لقمه، مقدار
Mouthful
گل، لجن، افترا، گل آلود کردن، تیره کردن
Mud
گیجی، گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گرفتار کردن
Muddle
ناقص، تحریف شده، قلب شده، تحریف کردن/شدن، اخته کردن، ناقص کردن، فلج و معبوب کردن
Mutilate
بی حد وبیشمار، هزاران، ده ها هزار
Myriad
اساطیر، اسطوره شناسی، افسانه شناسی
Mythology
ساده و بی تکلف، ساده، ساده لوح، خام، ساده دل، بی تجربه، بی ریا، ساده طبع
Naive
بند، کمند، دام، تله، بدار آویختن، در کمند گرفتار کردن
Noose
خیط وپیت کردن، سرهم بندی کردن، سر دواندن، ناشی، دست پوش، دست گرم کن
Muff
بد نام، رسوا
Notorious
قوت وغذا دادن، خوراک دادن، تغذیه کردن، خوراندن
Nourish
اطاعت، فرمانبرداری، خضوع، خشوع، تمکین، حرف شنوی، متابعت
Obedience
پیشگیری و درمان چاقی
Obesity
تکلیف کردن، ضامن سپردن، در محظوریت قرار دادن، متعهد وملتزم کردن،
Obligate
نفرت انگیز، کراهت آور، بد صفت
Odious
تماشاچی، تماشاگر، ناظر
Onlooker
ناراحتی، رنج، خجالت
Embarrassment
انتخاب کردن، برگزیدن
Opt
بیرون از محیط، قسمت خارجی میدان، مزرعه دور افتاده
Outfield
چشم پوشی کردن، اغماض، غفلت کردن، مسلط یا مشرف بودن بر، چشم انداز
Overlook
گزافه گویی کردن، غلو کردن، اغراق کردن
Overstate
سر نگونی، بر اندازی، انقراض، به هم زدن، بر انداختن، منقرض کردن
Overthrow
اضطراب و ترس ناگهانی، در ترس و دلهره انداختن
Panic
سایبان، چتر آفتابی، هواپیمای یک باله
Parasol
سرباز چتر باز
Paratrooper
عفو مشروط، آزادی مشروط، قول شرف، قول مردانه، به قید قول شرف آزاد ساختن
Parole
اهل محله، بخش، محله، قصبه، شهر، شهرستان، قلمرو کشیش یک کلیسا
Parish
بخشی، قسمتی، جزئی، پاره ای، جانبدار، طرفدار، متمایل به، غیرمنصفانه
Partial
شیرینی، شیرینی پزی، کماج و کلوچه ومانند آنها
Pastry
فاش کردن، شفتالو، هر چیز شبیه هلو، هر چیز لذیذ، زن و دختر زیبا
Peach
ریگ، سنگ ریزه، شیشه عینگ، نوعی عقیق، با ریگ حمله کردن/ نقش ونگار دادن
Pebble
میخ، میخ چوبی، چنگک، دندانه، درجه، پا، میخکوب کردن، زحمت کشیدن
Peg
نفوذ، رخنه کردن، فهمیدن، بداخل سرایت کردن، فرانشست کردن
Penetrate
نابود کردن/شدن، هلاک شدن، مردن، تلف شدن
Perish
گیج کردن، سر در گم کردن، سر گشته کردن، بهت زده کردن
Perplex
ترغیب، اجبار، تشویق، قسم، اطمینان، عقیده دینی، تحریک، اطمینان سازی
Persuasion
کشنده حشرات، عامل ضد طاعون، ماده ضد آفت، زیست کش، مانع حیات
Pesticide
بشر دوستی، نوع پرستی، خیر
Philanthropy
خلط، بلغم، سستی، بی حالی
Phlegm
اسکله، جزر، ستون، موج شکن، پایه پل، لنگر گاه، ُپرت
Pier
کاج، چوب کاج، نگرانی، صنوبر، ضعیف شدن، رنج وعذاب دادن، از غم وغصه نحیف شدن
Pine
پارچ، کوزه، سبو، آفتابه، پرتاب کننده توپ در بیسبال
Pitcher
متین، آرام، راحت
Placid
بلا، سرایت بیماری، بستوه آوردن، آزار دادن، دچار بیماری طاعون کردن، طاعون، آفت
Plague
گچ، مشمع، ضماد، مرهم، خمیر مخصوص اندود دیوار وسقف، گچ زدن، گچ مالیدن، ضماد مالی
Plaster
محتمل، باور کردنی، قابل استماع، پذیرفتنی
Plausible
تقاضا، دادخواست، عذر، پیشنهاد، بهانه، استدعا، ادعا، وعده مشروط
Plea
فشار با نوک انگشت، حرکت، به زدن آتش بخاری، آماس، بهم زدن، زدن، هل دادن، سقلمه زدن
Poke
رای، اخذ رای، رای جویی، فهرست نامزدهای انتخاباتی، راس کلاه، نمونه برداری، سرشماری
Poll
درز، ترک افشای راز
Leak
سنگین، خیلی سنگین، وزین، پر زحمت
Ponderous
اسب کوتاه و کوچک، ریز، ریزه، تسویه حساب کردن
Pony
ایوان، رواق، هشتی، دالان، سر پوشیده
Porch
تصویر کشیدن، توصیف کردن، مجسم کردن
Portray
مالکیت، دارایی، تصرف، تسلط، ثروت، خون سردی، ید سلطه
Possession
ریختن، پاشیدن، روان ساختن، افشاندن، جاری شدن، باریدن، ریزش، تراواش ناشی از ریزش
Pour
خواری، پستی، فرومایگی، کمیابی
Poverty
ستایش، تمجید، تحسین، پرستش، تعریف، نیایش، چاپلوسی، لاف زدن، ستودن، ریشخند کردن
Praise
مقدم بودن بر، جلو تر بودن از، اسبق بودن بر
Precede
پس از، بعد از
Upon
تعصب، تبعیض، پیش داوری، غرض ورزی، غرض، قضاوت تبعیض آمیز، ضرر
Prejudice
دعوی کردن
Pretend
قبلی، پیشین، اسبق، اولی، مقدم، از پیش، جلوی، رئيس صومعه
Prior
نرم افزار، برای، بنفع، له، بخاطر، جنبه مثبت
Pro
اقدام کردن، رهسپار شدن، حرکت کردن، پیش رفتن، ناشی شدن از، پرداختن به
Proceed
بی درنگ، فوری، سریع، عاجل، آماده، چالاک، بر انگیختن، به فعالبت واداشتن
Prompt
تعقیف کردن، تعقیب قانونی کردن، تحت پیگرد قرار دادن
Prosecute
برافروختن، دامن زدن، خشمگین کردن، تحریک کردن، برانگیختن
Provoke
دست انداز، گودال، چاله فاضلاب، گل آلود کردن، گل گرفتن
Puddle
وقت شناس، دقیق، خوش قول، صریح، آداب دان، معنی دار، با ذکر جزئیات دقیق
Punctual
ضعیف، کوچک، قد کوتاه، ریز اندام
Puny
عروسک خیمه شب بازی، عروسک، دست نشانده
Puppet
دنبال کردن، تعقیب کردن، پی گیری کردن، تحت تعقیب قانونی قرار دادن
Pursue
سرکوب کردن، فرونشاندن، تسکین دادن
Quell
مزرعه یا مرتع احشام، دامداری کردن، در مرتع پرورش احشام کردن
Ranch
دامدار، گله دار، چوپان
Rancher
حوزه، ناحیه، متصرفات، قلمرو سلطان
Realm
دستور العمل، دستور آشپزی
Recipe
با صدای موزن خواندن
Recite
بی پروا، بی ملاحظه، بی اعتنا، عاری از حس مسئولیت
Reckless
بی توجهی
Recklessness
باز خریدن، از گرو درآوردن، رهانیدن، رهایی دادن
Redeem
برگردان، خودداری کردن، نگه داشتن
Refrain
اعاده حیثیت کردن، نوتوان کردن، توانبخشی کردن، ترمیم کردن، به حال اولیه بازگرداندن
Rehabilitate
تمرین، تمرین نمایش، تکرار، مشق
Rehearsal
تخفیف دادن، خلاص کردن، کمک دادن، تسلی دادن، برکنار کردن، برجسته ساختن، داشتن
Relieve
اعلام کردن، اظهار داشتن
Declare
بی میل
Resentful
مصمم، ثابت قدم، ثابت، پا بر جا
Resolute
حفظ کردن، نگه /نگاه داشتن، از دست ندادن، ابقا کردن
Retain
تمسخر، مسخره، استهزاء، سخره، ریشخند، تمسخر کردن، دست انداختن
Ridicule
پاره کردن، شکافتن، دریدن، شکاف، چاک
Rip
غم واندوه، غصه، پشیمانی، ندامت، پشیمان شدن، غصه خورن، دلسوزی کردن
Rue
سیم خار دار
Barbed wire
طعنه، سرزنش، زهر خند، سخن طعنه آمیز، لطیفه
Sarcasm
بیزار بودن از، تنفر داشتن از
Detest
تاول، سوختگی، تاول زدن، بطور سطحی سوختن، سوزاندن، بو دادن
Scorch
بی اعتنایی، تمسخر، تحقیر، مزمت، عار، خوار شمردن، اهانت کردن، تحقیر کردن
Scorn
سالخورده، پیر، وابسته به پیری
Senile
گروهبان، مامور اجراء
Sergeant
خطبه، خطابه، موعظه، وعظ، اندرز، گفتار، موعظه کردن
Sermon
شدت، سختی، سخت گیری، خشونت، عنف، دقت، خشکی
Severity
کلبه، خانه، کاشانه، خانه کوچک وسردستی ساخته شده، زیستن
Shack
کوچک شدن، خرد شدن، منقبض شدن، فشردن، چروک کردن/شدن، جمع شدن، آب رفتن، پزشک دیوانه ها
Shrink
درختچه، بوته، گلین، بوته توت فرنگی
Shrub
احاطه، سریر، عرش
Siege
حاکی بودن، معنی کردن/بخشیدن، دلالت کردن بر، حاکی بودن از
Signify
قتل عام، ذبح، سلاخی، کشتار فجیع، خون ریزی، کشتار کردن، سلاخی کردن
Slaughter
ضعیف، سست، کم، قلیل، بلند و باریک، قلمی
Slender
درهم وبرهم، شلخته، کثیف، نامرتب
Sloppy
خیابان یا محله پر جمعیت، محله کثیف و پست شهر
Slum
ضربه محکم وناگهانی، چفت، قفل کیف وغیره، قزن قفلی، چسبیدن به، قاپیدن، گاز گرفتن
Snap
اوج گرفتن، بالارفتن، صعود کردن، بلند پرواز/پروازی کردن، بالغ شدن بر
Soar
تشک کاناپه
Cushion
دل بدست آوردن، ساکت کردن، تسکین دادن، آرام کردن، تسلی دادن، دلجویی کردن
Soothe
غصه، مصیبت، سوگ، حزن، تاثر، فرم، تاسف وغصه خوردن، غصه دار کردن
Sorrow
میخ، میخ بزرگ، میخ طویله، میخ بزرگ چوبی، میخ کفش فوتبال، لبه، تیر، میخکوب کردن
Spike
متلاشی شدن/ کردن، تراشه کردن، تراشه، خرده، تراشه چوب، خرده شیشه
Splinter
ازبین بردن، ضایع/خراب کردن، رودادن، فساد، تباهی، تاراج
Spoil
نورافکن، چراغ نورافکن، بازیگرزیر دایره نوردر صحنه تاتر
Spotlight
همسر گرفتن
Spouse
راست راست توی چشم کسی نگاه کردن، سیخ ایستادن
Stare
وحشت زده شدن، تکان دادن، رم دادن، رمانیدن، ازجاپراندان، وحشت زدگی، جهش
Startle
نیش، زخم نیش، سوزش نیش، خار، گزیدگی
Sting
ناشی ازخست، خشک دست، تنگ چشم، گران کسیه، ضیق
Stingy
کوک، بخیه، بخیه جراحی
Stitch
گردن کلفتی، ستبری، ضخامت
Stoutness
ولگرد، ولگردی، جانور بیصاحب، رهگذر، منحرف شدن، سرگردان بودن/شدن، گمراه شدن، آواره
Stray
خیره، خیره سر، کله شق، سمج، معاند، سر کش، ستیزه جو، ستیزه گر
Stubborn
تلو تلو خوردن، سکندری خوردن، لغزیدن، لغزش، لکنت داشتن، برخورد اتفاقی به کسی یا چیزی
Stumble
بعدی، متعاقب، بعد، پسین، خلفی، پس آیند، لاحق، دیرتر، مابعد
Subsequent
قله، اوج، نوک، منتهی درجه
Summit
احضار کردن، فراخواستن، احضار قانونی کردن، طلبیدن، فراخواندن
Summon
مباشرت کردن، سرپرستی کردن، ریاست کردن، نظارت کردن بر
Superintend
موهومات، موهوم پرستی
Superstition
تسلیم، واگذاری، صرفنظر، سر سپردگی، تسلیم شدن، واگذار کردن، سپردن
Surrender
ازدحام، گروه، دسته زیاد، گروه زنبوران، ازدحام کردن، هجوم آوردن
Swarm
مشقت کشیدن، خوی، خیس عرق شدن، مشقت کشیدن
Sweat
جارو، رفت وبرگشت، وسعت میدان دید، رفتن، زدودن، بسرعت گذشتن از
Sweep
برجستگی، پف کردن، باد غرورداشتن، شیک، زیبا، عالی
Swell
گول زدن، تقلب، کلاه برداری، گوش بری کردن، مغبون کردن
Swindle
کلاهبردار، گول زن، گوش بر، متقلب، طرار، قاچاق
Swindler
نوسان، تاب، الاکلنگ، اهتزاز، آونگ، تلوتلوخوردن، به دار آویخته شدن، چرخیدن
Swing
فراوان بودن، باروربودن، زاییدن
Teem
خوی، مزاج، خو، حالت، طبع، قلق، خشم، آب دادن، آبدیده کردن، مخلوط کردن
Temper
معتدل، ملایم، میانه رو
Temperate
درمان، معالجه، مدوا
Therapy
سریر، تخت، اورنگ، عرش، بر تخت نشستن
Throne
نوک پا یا پنجه، با نوک پا یا پنجه راه رفتن
Tiptoe
رنج، محنت، مشقت، کشمکش، د ام، زحمت کشیدن، رنج بردن، کار پر زحمت
Toil
خلال دندان، دندان کاو
Toothpick
عذاب، شکنجه، زجر، آزار، زحمت، غرامت، زجر دادن، معذب کردن
Torment
پاره شده، چاک چاک، تکه تکه، ریشه ریشه، از هم دریده، تکه پاره شده
Torn
پراکندن، انتقال دادن، مخابره کردن، رساندن، فرستادن، سرایت کردن
Transmit
شفاف، روشن، پیدا، پشت نما، فرا نما، نور گذران، ناپیدا
Transparent
طبق، جعبه دو خانه ای
Tray
ایل، طایفه، عشیره، تبار، خانواده
Tribe
بازیچه قراردادن، سرسری گرفتن، چیز جزئی، ناچیز، کم بهاء
Trifle
گروه، دسته سربازان، خیل، فراهم آمدن/کردن، گردآوردن، دسته دسته شدن
Troop
نامزد، وفا، وفاداری، پیمان، نامزد کردن، نامزدی، از روی ایمان، سرسپردگی
Troth
چمن، کلوخ چمنی، خاک ریشه دار، طبقه فوقانی خاک، با جمن پوشاندن
Turf
با کلید خاموش کردن، تولید کردن، به نتیجه مطلوبی رسیدن، ازکار درآمدن، وارونه کردن
Turn out
چشمک زدن، برق زدن یا تکان تکان خوردن، چشمک، بارقه، تلاء لو
Twinkle
ظلم، ستم، حکومت استبدادی/ستمگرانه، ستمگری، جور
Tyranny
ظالم، ستمگر، جبار، غاصب، سلطان ظلم، حاکم ستمگر
Tyrant
خاموش، کم حرف، بی علاقه به مکالمه وتبادل فکر وخبر
Uncommunicative
غیر عمدی
Unintentional
غیر منصفانه، بی عدالت، بی انصاف، ظالم، ستمگر، ناروا، ناصحیح، غیر عادلانه
Unjust
تعداد رای دهندگان در انتخابات
Turnout
درهم وبرهم، نامرتب
Untidy
تربیت، روش اموزش و پرورش بچه
Upbringing
اثاثه یا لوازم داخلی
Upholstery
دادو بیداد، هنگامه، همهمه، بلوا، غوغا، غریو، شورش
Uproar
غصب کردن، بزور گرفتن، ربودن
Usurp
تعطیل کردن، خالی کردن، تهی کردن، تخلیه کردن
Vacate
بیهوده، عبث، باطل، پوچ، تهی، ناچیز، جزئی، بی فایده، خودبین، مغرور، غرور
Vain
مخملی، مخمل؛ مخمل نما، نرم
Velvet
سم، زهر، کینه، مسموم کردن/شدن
Venom
باد خور کردن، تهویه کردن، هوا دادن به، پاک کردن
Ventilate
حکم، رای، فتوی، نظر، قضاوت، رای هیئت منصفه
Verdict
موضوع، مسئله
Question
شب زنده داری، احیای شب، دعای شب، بیخوابی
Vigil
بد خیم، تند، زهر آگین، مسری، تلخ، کینه جو
Virulent
زخم پذیر، قابل حمله، آسیب پذیر،
Vulnerable
نمد، کهنه، لایی، توده، کپه کردن، لایی گذاشتن، فشردن
Wad
درازو لاغر، علف هرزه، علف تب بر، پوشاک، وجین کردن، کندن علف هرزه
Weary
چپه کردن، غرق کردن، احاطه کردن
Whelm
شلاق، تازیانه، ضربه یا تکان شلاقی، حرکت یا ضربه ناگهانی وشدید، شلاق زدن
Whip
چرخش، گردش سریع، حرکت گرداب مانند، حرکت کردن، چرخانیدن، چرخیدن
Whirl
خود رای، خود سر، خیره سر
Willful
کنار کشیدن عقب کشیدن/ نشستن، باز گرفتن، صرفنظر کردن، با تعظیم خارج شدن
Withdraw
تلو تلو خوردن، لنگ بودن، وول خوردن، مردد بودن، لق بودن، لنگی چرخ
Wobble
ارزنده، قابل صرف وقت
Worthwhile
خراب کردن، سر به سر کردن، خرابی، لاشه کشتی یا هواپیما
Wreck
بد بخت، بی وجدان، خیره چشم
Wretch
رنجور، بدبخت، بیچاره، پست، خوار، ضعیف الحال، تاسف آور
Wretched