Level 2
Level 3

1001-1500


185 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
Outweigh
مهمتر بودن از. سنگین تر بودن از
Outline
نمای کلی
Convergence
همگرایی
Divergence
واگرایی. انشعاب
Neat
پاکیزه. مرتب
Infer
استنتاج کردن. پی بردن به
Assign
واگذار کردن. نسبت دادن
Blunder
سهو. اشتباه کردن. دست پاچه شدن
Daze
خیرگی. گیج کردن
Mourn
سوگواری کردن. گریه کردن
Sorrow
سوگ. غم و اندوه. تاسف خوردن
Exempt
معاف کردن. مستثنی. آزاد
Vein
سیاهرگ. تمایل. رگه دار شدن
Vain
بیهوده. تهی. مغرورانه. خودبین
Roam
پرسه زدن
Vice versa
در جهت مخالف. برعکس
Verse
به نظم آوردن. شعر گفتن
Quarter
ناحیه. محل زندگی. زنهار دادن. یک چهارم
Lunatic
احمق
Distress
پریشانی. مضطرب کردن
Mythology
افسانه شناسی
Methodology
روش شناسی
Signify
دلالت کردن بر. معنی دادن
Torment
شکنجه. زجر دادن
Dormant
وسیله تاخیری. خوابیده. ساکت. غیر فعال
Torrent
سیل
Accomplishment
اتمام. فضیلت. پیشرفت
Terrestrial
دنیوی. وضعیت زمینی
Pellmell
شلوغ پلوغ
Parasite
انگل. پارازیت
Idle
وقت تلف کردن. بیکار
Fertilizer
کود. آبستن کننده
Fertile
حاصلخیز
Insane
دیوانه. احمقانه
Gest
رفتار. کار نمایان. حرکت. اشاره
Jest
مزاح. بذله گویی
Overdue
معوق. سر رسیده
Aquatic
آبزی
Restore
پس دادن. ترمیم کردن
Breed
نسل. زاییدن. تولید کردن
Tariff
نرخ. عوارض. تعرفه بندی کردن
Hibernation
زمستان خوابی
Acclimatize
هم هوایی
Goody
زن کامل و محترم از طبقات پایین جامعه. چیز خوردنی
Shrill
جیغ. تیز. مصرانه. جیغ کشیدن
Hinder
ممانعت کردن. پسین
Wad
ماده پر کننده. پوکه. کهنه. کاه. فشردن. لایی گذاشتن
Mumble
زیر لب سخن گفتن
Coeducational
مختلط
Utensil
وسایل
Untidy
نامرتب
Orderly
منظم. با انضباط (صفت هست و قید نیست)
Exert
اعمال کردن. اجرا کردن. نشان دادن
Dull
خسته کننده
Dusk
هوای گرگ و میش. تاریک و روشن
illuminate
روشن کردن
Take over
به عهده گرفتن. مسلط شدن. جانشین کردن. غلبه کردن
Stress
استرس. تاکید کردن
Cluster
خوشه. دسته کردن
Mist
غبار. تاری چشم. ابهام
Luminous
فروزنده. تابان. نورانی
Transparent
شفاف
Skittish
چموش. ترسو. تغییر پذیر
Forage
علوفه. دنبال علف گشتن. غارت کردن
Plague
به ستوه آوردن. آزار رساندن
Grasp
به چنگ آوردن. فهمیدن و درک کردن
Somewhat
مقدار نامعلومی. تا حدی
Somehow
به یک نوعی. هرجور که شده
Blow up
عکس بزرگ شده. شکمدان. منفجر کردن. عصبانی کردن
Fuzzy
تیره. ناواضح
Tranquil
صلح آمیز. آرام
Plush
باشکوه. مجلل
Prevalent
رایج. برتر
Prevailing
متداول. غالب
Sturdy
ستبر. تنومند
Pedestrian
عابر پیاده
Scorch
سوزاندن. تاول. به طور سطحی سوختن. سوختگی
Soothe
آرام کردن. دلجویی کردن
Tempest
توفان ایجاد کردن. تند باد. جوش و خروش
Redeem
از رهن در آوردن. تسویه کردن. رهایی دادن
Relate
بازگو کردن. ربط داشتن
scavenger
جانور لاشخور
nocturnal
جانور فعال در شب
diurnal
جانور فعال در روز
ruminant
جانور نشخوار کننده
viviparous
جانور زنده زا
oviparous
جانور تخم گذار
ovoviviparous
جانور تخم گذار
cow
گاو ماده
bull
گاو نر
cattle
گله گاو
herd
گله ای از یک نوع حیوان
discreet
محتاط
discrete
مجزا
outcome
پیامد
income
درآمد
convergent
همگرا. نزدیک شونده
divergent
واگرا. دور شونده
elude
اجتناب کردن. دوری کردن
exclude
محروم کردن
defy
به مبارزه طلبیدن
deify
پرستیدن
physician
پزشک
physicist
فیزیکدان
omit
حذف کردن
emit
انتشار نور. منتشر کردن
idle
تنبل. بیکار
idol
بت
ideal
ایده آل. دلخواه
oblique
غیر مستقیم. زاویه منفرجه یا حاده
opaque
کدر
cooperate
همکاری کردن
cooperation
همکاری
corporate
یکی شدن
corporation
شرکت
mediocre
متوسط
moderate
معتدل
instantaneous
فوری
stimulate
تحریک کردن
simulate
وانمود کردن
inhabit
ساکن شدن
inhibit
مانع شدن. منع کردن
diverse
گوناگون
adverse
مضر. مخالف
concise
مختصر. کوتاه
precise
دقیق
merge
ادغام کردن. یکی شدن
emerge
پدیدار شدن
aggregate
سنگدانه. مجموع
aggravate
بدتر کردن
perspective
چشم انداز
perceptive
باهوش
interference
دخالت
inference
استنتاج
preference
ترجیح
rigor
سختگیری. دقت زیاد
vigor
قدرت. توان
confide
اعتماد کردن. محرمانه گفتن
confine
محدود کردن
conceive
تصور کردن. فهمیدن
deceive
فریب دادن
perceive
درک کردن
vain
عبث. بیهوده. خودبین
vein
سیاهرگ. تمایل. رگه دار شدن
wine
شراب
Drill
سوراخ کردن. تعلیم دادن
Expedition
تسریع. هیئت اعزامی. سفر. اردو کشی
Patriot
وطن پرست
Burglary
ورود غیر مجاز به قصد دزدی
Bargain
چانه زنی در معاملات. خرید ارزان
Susceptible
مستعد پذیرش
Suspect
شک داشتن
Constriction
تنگی. انقباض
Construction
ساختمان. تفسیر
With a grain of salt
با کمی تردید
Override
باطل کردن. نادیده گرفتن
Paleontology
دیرینه شناسی
Regress
پس رفت کردن
Repress
فرو نشاندن. سرکوب کردن
Occupy
ساکن شدن. اشغال کردن. سرگرم کردن
Preoccupied
شیفته. پریشان حواس
Clue
سر نخ. به شکل گلوله یا کلاف در آمدن. کلید. راهنما
Cue
سخن رهنما. اشارت. با چوب بیلیارد زدن. صف بستن
Privileged
مصون. امتیاز دار
Prevailing
غالب. متداول
Rapport
تفاهم. سازگاری. نسبت
Report
اطلاع دادن. صدای شلیک. شهرت
plausible
باور کردنی. پذیرفتنی. محتمل
Larva
نوزاد حشره
lava
گدازه
Expound
به تفصیل شرح دادن
Pray
دعا کردن
Prey
شکار. قربانی. صید کردن. طعمه کردن
Esteem
اعتبار. شهرت. محترم شمردن
Unease
تشویش. اضطراب
Pandemic
ناخوشی همه گیر. جانگیر
Mutation
جهش. تغییر ناگهانی. انقلاب
Mute
گنگ. بی صدا. خفه کردن
Supernova
ستاره دنباله دار که روشنی اش صدمیلیون برابر خورشید است
Critique
فن انتقاد. تجدید نظر کردن در
Expense
هزینه
Solace
تسلیت گفتن. مایه تسلی
virtue
فضیلت. تقوا. خاصیت
Virtual
مجازی. واقعی. معنوی
Legacy
میراث. ارث